صحبت های خانومی

دختر مامان بزرگ شده خانم شده کلی برام حرف میزنه شعر میخونه قربونش بشم

هر وقت میگم سرم درد میکنه میاد نازش میکنه میگه حالا خوب میشهبغل

هروقت میخوره زمین میگه مامان افتادم ممین بوس کن خوب بشهماچ

هروقت میگم بیا غذا بخور میگه غذا بخورم بزرگ بشمنیشخند

3تا کلمه هم براش رو تخته مینویسم عزیزم بلده بخونه یکی مامان   بابا   وگل قربونش بشم اینقدر باهوشهقلبقلب

میاد دستمو میگیره میگه مامان پاشو بریم لوگو بازی بکنیم اگه یکم دیر کنم مدام پشت سر هم میگه پاشو پاشو تا من بلاخره بلند شماز خود راضی

وقتی میبرمش پارک اگر یکی از بچه ها از روی سرسره بیاد بالا میگه نینی نیا ازپله بیا اینقدر اینو تکرار میکنه تا نینی بیچاره بره از پله بیاد کلا سلطه گره هاچشمک

این روزا داریم تمرین میکنیم که دیگه خانمی پوشک نشه البته بعضی وقتا یادش میمونه و بعضی وقتا یادش میره بعداز این پروزه از شیر گرفتنو داریم نمیدونم این خانمی که اینقدر وابسته است رو چجوری از شیر بگیرمشخیال باطل

الان اومده توبغلم نشسته میگه قشنگ بشینم نه افتم ممین عزیزمامان بوسسس

 

روژینا رو دسته مبل خونه مادر جون خودش رفته نشسته داره تلویزیون میبنه شیطونه بلا

 

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
مامان روژینا

واااااای الهی فدات بشم که اینقدر قشنگ حرف می زنی واقعا چقدر زود این وروجکا بزرگ می شنا عکساشو ببین خوشگل خانم[ماچ] چرا عکسا واضح نیست مامان روژینا؟

مامان فتانه

ههههههه ای دختر سلطه گر[چشمک]افرین که خوب یاد میگیره...عزیزم من ایلین و یک ماه هم نمیشه بردمش کلاس...34 ماهشه الان