واکسن یک سالگی

سلام سللللللللللللام

من اومدم اما دوباره دیر اومدم حالا میگم چرا

خوب 5شنبه صبح رفتیم درمانگاه وواکسن 1سالگی گل دختر رازدیم واصلا گریه نکرد بعدم اومدیم خونه خوابید وبعدم کلی بازی ومن هرچه منتظر تب بودم خداراشکر تب نکردی ومن یه نفس راحت کشیدم که واکسن این دفعه چقدر راحت بود

اماااااااابابایی سرما خوردو خوب چون من باید میرفتم سر کار وکسی پیش شما نبود بابایی موند پیش شما وازاونجایی که سرما خورده بود فکر کنم به شما منتقل شدو صبح 3شنبه که پاشدی دیدم 1کوچولو تب داری ولی زیاد نبود یکم استامینوفن دادم وشماخوابیدی منم اون روز نرفتم سرکلاس  ولی بعداز ظهر تب شما شدید شدو هرکاری میکردم پایین نمی اومد بابیی که ازسرکار اومد شمارو بردیم دکتر اصلا تشخیص نداد به خاطر چیه وگفت عادیه حتی تب شمارو اندازه هم نگرفت اومدیم خونه ولی به بابایی گفتم بریم پیش یه دکتر دیگه که گفت اگر خوب نشد میریم که یه دفه حالت بهم خورد ماحسابی ترسیدیم اخه تبت بالا بودو به اون خاطر حالت بهم خورد فوری 1شیافت گذاشتم براتو دوباره بردیمت پیشه یه دکتر دیگه که برات ازمایش نوشت وتب بر وگفت اگر پایین نیومد دوباره بیارینش حالم اصلا خوب نبود همش پاشورت میکردمو تبت خیلی پایین نمی اومد مادر جونم زنگ زد که حالتا بپرسه که زدم زیزه گریه که حال دختر کوچولوی من اصلا خوب نیست خلاصه بابایی فردا موند خونه وسرکار نرفت اخه شب اصلا نخوابیدی صبح ساعت8 که تبت قطع شد خوابیدی وماهم خوابیدیم بعد که پاشدی دیگه تب نداشتی وبهتر بودی ولی سرفه میکنی ازنوع شدید

تااینکه 5شنبه شب مادرجون زنگ زد که ماتوراهیموداریم میایم خونتون دلشون اروم نگرفته وباپدر جون وخاله راهی اینجا شده بودن که ماحسابی سوپرایز شدیم وخوشحال تاامروزم اینجا بودن والان رفتن ومارو دوباره تنها گذاشتن جاشون خیلی خالیهناراحت

واماااااااابیستودوم یه جشن کوچولو برات گرفتیم عزیزم تا1سالگیتو بهت تبریک بگیم که عکساشو برات میزارم راستی عکسای اتلیه هم اماده شده ولی مادرجون یادش رفته بود بیاره اخه عجله ای اومده بودن ویادشون رفته بود بیارن ایشالا دفعه بعد میاریمشون وبرات میزارمشونقلب

/ 2 نظر / 11 بازدید
مامان فتانه

واییییییییی دخملی مریض شد[ناراحت]خیلی بده من که اصلا تحمل ناراحتیه دخترمو ندارم خودم بدتر داغون میشم [ناراحت]

سمیرا مامی سایان

الهییییییییی ایشالا زود زود خوب میشی جیگمل طلااااااااای خودممممم[ماچ][ماچ]