سلام سلام

بلاخره بایه تاخیر طولانی اومدیم خوب دوباره رفته بودیم خونه مادر جونو یه یک ماهی اونجا بودیم اخه بابایی ماموریت داشت و ماتنها بودیم ازاین روزا بگم که حسابی با پدرجونو مادرجون وخاله ها بازی کردی وسرگرم بودی هرچی میخواستی بهت میدادن وتادلت بخواد رفتی گردش وتا میگفتی بوو پدر جون برت میداشتو میبردت چشمکراهشو یادگرفتی خودتو لوس میکردی براشون اوناهم زود بغلت میکردن ومیبردن البته هوا هم خیلی سرد بود

یه چیزدیگه بلاخره دختر مامان در91.9.22چهاردست وپارفت و مارو حسابی ذوق زده کرد 11ماهگیتم مبارک .

واما 1ماههههههههههههه دیگه داریم تاتولد خانومی

ازمادر جونو خاله ها خواستیم یه سفر کوچولو بکنن بیان پیشمون تایخ تولد خوشگل برا خانومی بگیریم بغلتشویق

باورم نمیشه به این زودی 1سال گذشت انگار همین دیروز بود که به دنیا اومدی ومارو خوشحال کردی

پارسال این موقع روز شماری میکردم تازودتر بیای وخونه مارو بااومدنت نورانی تر کنی ودل ماهارو شادتر عزیزم من وبابایی ازته ته قلبمون دوست داریمو تلاشمونا میکنیم که تودرراحتی کامل باشی

/ 2 نظر / 5 بازدید
مامان روژینا

به به چه عجب مامانی اومدی[نیشخند] همیشه به گردش عزیزم معلومه دیگه بایدم خودت و لوس کنی وقتی همه اینقدر دوست دارن وروجکم [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] چهار دست و پا رفتنتم مبااااااااااااارک[دست][دست][دست][دست][دست] البته مامانی فکر کنم تاریخ و اشتباه زدی[متفکر] 11 ماهگیتم مبااااااااااااااارک داری برای خودت خانمی می شیا[گل][گل][گل] تولدتم پیشاپیش مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

مامان سانلی

سلام مامانیه کم پیدا....رسیدن بخیر...روژینا گلم میبوسمت خاله جون با این چشمهای رنگیه خوشگلت...تو عکسها مثل ماه افتادی مامانی اسپند لطفا....[قلب]