برگشتیم دوباره

سلاممممممم عزیزم ببخشید که دیر به دیر مینویسم اخه نبودیم دیگه این4ماهه بابایی رو تنها گذاشتیم ورفتیم بابایی هم هر 2هفته یه بارمیومد 1هفته پیشمون میموندو میرفت خلاصه خوش گذشت البته کلی اتفاق ها هم افتاد که برات میگم بعد ازعید فطر رفتیم همدان مسافرت 3تایی من وشما وبابایی اینقدر شلوغ بود که اصلا فکرشو نمی کردیم باید ازقبل هتل رزرو کنیم کلی دنبال هتل گشتیم تا بلاخره هتل باباطاهر یه اتاق خالی پیدا کردیم بعد ازاون رفتیم به گشتن کلا شهر قشنگیه مخصوصا قار علیصدر که من خیلی خوشم اومد البته وقتی بچه بودم 1بار رفته بودم ولی الان برام فرق میکرد چون با تو وبابایی بودم البته یه حادثه بدم اتفاق افتاد اینکه شما تو ماشین افتادی رودسته صندلی ودستت مو برداشت اول فکر کردیم چیزی نشده اخه خیلی اروم افتادی ولی بعد دیدیم هر دفع میزنی به دستتو میگی مامان اوخ بردیم عکس انداختیمو بللللللللله اقای دکتر گفت باید گچش بگیری چون بچه است وممکنه این براش بمونه ماهم به ناچار دستتو گچ گرفتیم اولش همش میگفتی مامان بازش کن ولی بعد دیکه عادی شدو باهاش میزدی رو میزو همه کار میکردی ماهم 4 روز موندیم همدان وبرگشتیم بادسته شکسته که وقتی برگشتیم مادر جون کلی مامانو دعوا کرد که چرا مراقبه بچم نبودی عصبانیخوب من چیکارکنم خودت ماشالا اینقدر شیطونی که من ازپست بر نمیام دیگههههافسوس

یه مسافرت دیگه هم اول مهر رفتیم با عمو علی ومادر اینها که این دفعه کلی خوش گذشت اول رفتیم نوشهر ویلای دوست بابایی وشماحسابی باایلاو عارف بچه های عمو علی بازی کردیو خندیدی اونا 4روز باما بودن وبعد برگشتن بعد عمه نسیم اینا وزن عمو من ودخترش که اومده بودن شمال اومدن پیشمونو 1شب هم اونا پیشمون موندن که رفتیم کنار دریا وشما حسابی بازی کردی البته هوا ابری بودو یکم سرد فرداش اونا رفتنو مارفتیم محمود اباد هتل شرکت نفت که اسم مون دراومده بود هتل بزرگ خیلی قشنگی بود فقط هوا ابری وبارونی بودو سرد حیف شد دیگه نشد اونجور که باید از امکانات تفریحی هتل استفاده کنیم ایشالا دفعه بعد 4روزم اونجا بودیم البته بیشتر میتونستیم بمونیم ولی اینقدر باد می اومد وسرد بود که ترجیح دادیم برگردیم خوب بازم اون چند روز اول هوا خوب بودو حسابی کنار دریا وتوجنگل بازی کردیو خوش گذشت اینم از 4ماهی که نبودیم البته اینم بگم دختر مامان حسابی بزرگ شده ماشالا بلبل زبون شده برام جمله میگه 3تا شعرم بلده بخونه مثل پایزه وپایزه ویه توپ دارم قل قلی وبهاربهار بهاره تشویقتشویققربون دختر باهوشم بشم من

اینم چندتا عکس از خانم خوشگلم

 

اینم دخملی در حمام در حال نقاشی با رنگ انگشتی

بایییی

/ 3 نظر / 29 بازدید
مامان دو بهونه قشنگ زندگی

آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــی عزیزم برای دستش هم خیلی متاسف شدم مواظبش باش بچه هاتو این سن از این اتفاق ها براشون پیش میاد برای دختر منم اتفاق افتاد و پاش شکست . سرما برای دستش بده ها حواست باشه